تبليغاتX
سایکو: قالب‌ساز آزاد
نه ماه تضمین ات می کنم
نوشته های پروانه قنات زاده در یک چشمه به دنیا آمده است
پنجشنبه پنجم دی 1387
 

ديگر چه دارد بگويد

از اندازه ي اندام سگ هاي اش به سوي پرتاب خداوند متعال گام برداشت 

 

در محله صداي اردك در مي آورد

در مجله صداي ريدن را –  . . . - ./

 برداشت جام در كشورهاي لعنتي  بوي گند انسانيت آنها را مي دهد

 

من اگر قلبي بودم توي سينه اش يا مغزي بودم توي سرش مي گفتم :

بزن به چاك كوسسس كِش ِ عوضي

 

+ نوشته شده در 15:44 توسط پروانه قنات زاده.
پنجشنبه سی ام آبان 1387

لای  ِ منفی در صورتم گم شد

لای  ِ مثبت  به کناره ی رود رفته بود

مردی در نیزار کو ن ِ زنی را در نیزار که زمانی در نیزار کو ن ِ  زنی را می شست  می شست

تکرار  ِ شسته شدن نبود

تکرار همان مرد بود وهمان زن وهمزمان با آن زن ومرد

تکرار ِ اکرانِ در منطقه ای که کشیدن یک متوازی الاضلاع  خرج زیادی بر می دارد

با شمایل های  لای  ِ مثبت به تاریخ بشریت بشر کمک های زیادی می کند

تکرار شسته شدن نبود

پای زن داشت سر می خورد در نیزار

پرنده ای ملوس ازعهد بد قواره ی خود پایین آمد و رید بر شاخه  وعصا وجواهرات و لیست کشورهای مستعمره ی زمانی انگلیس وآمریکا و...

تکرار ِ شسته شدن ِ نبود                   

برای هر کسی وظیفه ای به بار می آورد

 

 

+ نوشته شده در 18:17 توسط پروانه قنات زاده.
دوشنبه بیستم آبان 1387
 

 

ریگ را پر از آب میکنم و روی اجاق می گذارم

تو در آن نیستی؟

ریگ را از آب پر می کنم  و روی اجاق می گذارم

تو در  آن نیستی ؟

چه کسی در آن نیست؟

چه کسی در آن هست؟

 

آی آن از کجا آمده ای آمدنت بحر  چه بود؟

؟

+ نوشته شده در 6:29 توسط پروانه قنات زاده.
سه شنبه سی ام مهر 1387
رفته بودم آب بیاورم 

 به قنات رفتم تا ته ، تا جایی از قنات که آب بیشتر همان عامل سست کننده ی کوه است ، به همانجا رفتم دیدم دزدی درآغازخیزش آب ایستاده با درز ایستاده بود

در ته قنات آب نه تولید می شد ونه مصرف .نه بود بود ونه نبود بود. پس آب که نه کالا بود نه ناکالا.پس چرا دزد به انجا رفته بود ؟

ودیگر اینکه کوه دربالای قنات مادر بود یا پدر ؟

باز رفتم به ته قنات .از کو ن دزد نیز آب میزد بیرون.همان عامل سست کننده. به چه چیز باید نگاه می گردم به عدم مصرف یا عدم تولید؟

من  تشنه بودم سست وسست.و به دنبال عامل سست کننده رفتم.

 

 

+ نوشته شده در 15:17 توسط پروانه قنات زاده.
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
 

بیرون از بیرون با تمام امکانات تانک ها در حال چرچرچرخش اند

صدای سگ می اید بر تمام امکانات شفاهی

زبان کونی ی گرگی خزیده ونشسته ولمیده روی لامپ

لامپ!

ای لامپ لعنتی تو حتمن روزی از باسن به بالا  به هندوانه ها شلیک می کردی

ومیان انگشتانت وزیران  به اوازی حزین می خواندند:

گرگم به تماشای دهان رفته

توپم به همانجای زمان رفته

و

به همین خاطر انها وزیرند وتو یک کودک اواره

ای زرد الوی تبریزی

 

 

 

+ نوشته شده در 20:22 توسط پروانه قنات زاده.
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
یک شب که لوبیا خورده بودم

خواب دیدم

دوتا کالسکه ی سبز از روبه رو می آمدند

دوتا انسان قرمز از عقب می آمدند

درون کالسکه دو کودک به اندازه ی حرفهای انشتین نشسته بود

من باز کرده بودم دهانم را ویک چیز دیگر شبیه دهانم را وداشتم سعی می کردم چند چیز دیگر را باز کنم

انسان های قرمز هویج داشتند در کون خود فرو میکردند هویج را بله هویج را ومن داشتم سعی می کردم روزهای اخر سال ۲۰۰۰ را به یاد بیاورم

خواب بودم و نوشت افزار به من گفت قیمت پاک کن ها زیادشده

ومن ۴ بسته سس خریدم

کالسکه رفت به سمت شمال

قرمز ها رفتند جنوب  ومن یادم امد پاک کن گیاهی است که از شیره ی آن بوی کون سوزی می آید وتف کردم بر نزدیک ترین گیاه شناس معروف و او را در اغوش گرفتم

کاش آن شب کمی بیشتر لوبیا می خوردم

 

 

 

+ نوشته شده در 12:56 توسط پروانه قنات زاده.
شنبه شانزدهم شهریور 1387
 

زر نزن روشنفکر کوس مشنگ عوضی

دهانت را که باز میکنی می کنی انگار کونت میخارد دهانت را که می بندی انگار کونت میخارد تو نکبتی باور کن که نکبتی هستی وبرایت متاسفم که ادای داغون ها را در می آوری تو هر کاری کنی کونت میخارد

یک روز  صبح از خانه بزن بیرون ببین کارگرها دارند می روند ببین پشه ها دارند حرکت می کنند ببین موش را که چقدر با مهارت از حلیم فروشی می رود به سوراخی که شاید شرکت گاز کنده 

بعد بیا به خانه ات غذا بخور  موسیقی گوش بده و زرررررررررررررررررررررررررررررررررررر بزن وبعد اگر چپی بگو میخام انقلاب کنم اگه نبودی بگو چپ هستم و میخام انقلاب کنم ودمر بخواب

و

انوقت 

به آن کون نازنینت بگو

کاش افلاطون روزی فقط سه بار می رید

 

+ نوشته شده در 13:50 توسط پروانه قنات زاده.
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
کو؟ آن  نون را می گویم که چسپیده به کو و  این دو چسپیده اند به من و این سه چسپیده اند به شهر واین چهار چسپیده اند به جامعه واین ۵ چسپیده اند به برنامه ها و دغدغه ها!

دغدغه های کی ؟

حاکم ؟ از کجای تنش قهقهه را سر می دهد؟ که کون من این گونه پاره می شود ؟

 

 

+ نوشته شده در 21:28 توسط پروانه قنات زاده.
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
 

ترانه ای یک کرکس در سن ۲۴ سالگی

 

 هر کس یک کون دارد

من هم وقتی به دنیا آمدم یک کون داشتم

هر چه بزرگتر می شدم ادم ها می خواستند کون ام را از من بگیرند

اول بچه های همسایه

بعد که بزرگتر شدم

معلم ها ودانش آموزان مدر سه

بعد رییس اداره ها ورهگذران در شهر های ناشناس

در سن ۱۶ سالگی گفتند باید رای بدهی

ورییس جمهور را شناختم ونمایندگان مجلس را شناختم

وآدم ها را شناختم که به سوی بیمارستان های خصوصی می دویدند

 

 

هر کس یک کون دارد

من هم یک کون داشتم

اما هزار کون از من گرفتند

 

 

 

+ نوشته شده در 13:35 توسط پروانه قنات زاده.
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
 

نوشته های پروانه قنات زاده در یک چشمه به دنیا آمده است

مانند شما که در تهران به دنیا آمده اید

مانند شما

که در خاش به دنیا آمده اید ومانند شما که در شمال شهری به دنیا آمده  اید که نامش  اهواز است که نامش مرنداست که  نامش  نیویورک است که نامش

اما در نیویورک کسی به دنیا نمی آید

همانطور که در تهران کسی به دنیا نیامده است

همانطور که در محله های نیشابور کسی به دنیا نمی آید

 

"در من حسی بود که می گفت هییییی ی ی پروانه خانم هیییی ی ی  خانم قنات زاده ی عزیز در چشمه به دنیا بیا به نفعته .ومن در چشمه به دنیا امدم "

نوشته های پروانه قنات زاده این جمله را هر روز تکرار می کند

مثل انسانی که ران هایش می خارد  وچاره ای ندارد جز خاراندن رزان هایش ویا کونهایش میخارد وچاره ای ندارد جز خاراندن کون هایش  یا درون رانهایش مسلسل ودرون کونهایش باز هم مسلسل گذاشته اند چرخانده اند و آنقدر چرخانده اند که توانسته اند تصویر بکر شهر های نامیرده در این شعر را با ابعاد مناسب بچپانند در سلولهای تازه وارد و و و

 و

بعد گفته اند اینجا متعلق به شهرداری است که زنش هر روز صبح بعد از صرف ناشتایی کی ر کوچک فرزند کوچک اش را در دست میگیرد ومالش می دهد ومالش میدهد تا در آینده بگاید

 

و

در اینده همه گاییده می شوند

چرا که هر کسی به دنیا امده است

حتی نوشته های پروانه قنات زاده که در چشمه به دنیا امده است

دارند گاییده می شوند

حتی شما که خواننده ی این شعرید دارید گاییده می شوید

واحتمال دارد هریک از شما  شهردارباشید

واین مزخرف است اقا

مزخرف

 

 

 

 

+ نوشته شده در 9:53 توسط پروانه قنات زاده.
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
 نه ماه تضمین ات  میکنم

نه ماه

در کون ام ماهیچه هایی است  نیمی برای تو  نیمی برای من

در کون تو هنوز ماهیچه ای نیست

من به برادرم که آن طرف کاناپه نشسته است زل نمی زنم

او زل می زند  به باسن ام 

برادرم  در ذهن اش نمیتواند بگوید کون خواهرم در ذهن اش می گوید باسن

مانند شاملو که باسن آیدا را تا امامزاده طاهر با خود کشاند

حتی خود آیدا باسن اش را کشاند و کون اش را در خانه جا گذاشت

اما کون آیدا قوی تر از آرایه های ادبی است

این را حتی سپانلو می داند

حیف که آیدا نمی داند

حیف که  شما  هم نمی دانید

در میدان اصلی تن تان یک کون هست

 

 

 

 

+ نوشته شده در 23:27 توسط پروانه قنات زاده.