نوشته های پروانه قنات زاده در یک چشمه به دنیا آمده است
مانند شما که در تهران به دنیا آمده اید
مانند شما
که در خاش به دنیا آمده اید ومانند شما که در شمال شهری به دنیا آمده اید که نامش اهواز است که نامش مرنداست که نامش نیویورک است که نامش
اما در نیویورک کسی به دنیا نمی آید
همانطور که در تهران کسی به دنیا نیامده است
همانطور که در محله های نیشابور کسی به دنیا نمی آید
"در من حسی بود که می گفت هییییی ی ی پروانه خانم هیییی ی ی خانم قنات زاده ی عزیز در چشمه به دنیا بیا به نفعته .ومن در چشمه به دنیا امدم "
نوشته های پروانه قنات زاده این جمله را هر روز تکرار می کند
مثل انسانی که ران هایش می خارد وچاره ای ندارد جز خاراندن رزان هایش ویا کونهایش میخارد وچاره ای ندارد جز خاراندن کون هایش یا درون رانهایش مسلسل ودرون کونهایش باز هم مسلسل گذاشته اند چرخانده اند و آنقدر چرخانده اند که توانسته اند تصویر بکر شهر های نامیرده در این شعر را با ابعاد مناسب بچپانند در سلولهای تازه وارد و و و
و
بعد گفته اند اینجا متعلق به شهرداری است که زنش هر روز صبح بعد از صرف ناشتایی کی ر کوچک فرزند کوچک اش را در دست میگیرد ومالش می دهد ومالش میدهد تا در آینده بگاید
و
در اینده همه گاییده می شوند
چرا که هر کسی به دنیا امده است
حتی نوشته های پروانه قنات زاده که در چشمه به دنیا امده است
دارند گاییده می شوند
حتی شما که خواننده ی این شعرید دارید گاییده می شوید
واحتمال دارد هریک از شما شهردارباشید
واین مزخرف است اقا
مزخرف