ديگر چه دارد بگويد
از اندازه ي اندام سگ هاي اش به سوي پرتاب خداوند متعال گام برداشت
در محله صداي اردك در مي آورد
در مجله صداي ريدن را – . . . - ./
برداشت جام در كشورهاي لعنتي بوي گند انسانيت آنها را مي دهد
من اگر قلبي بودم توي سينه اش يا مغزي بودم توي سرش مي گفتم :
بزن به چاك كوسسس كِش ِ عوضي
لای ِ منفی در صورتم گم شد
لای ِ مثبت به کناره ی رود رفته بود
مردی در نیزار کو ن ِ زنی را در نیزار که زمانی در نیزار کو ن ِ زنی را می شست می شست
تکرار ِ شسته شدن نبود
تکرار همان مرد بود وهمان زن وهمزمان با آن زن ومرد
تکرار ِ اکرانِ در منطقه ای که کشیدن یک متوازی الاضلاع خرج زیادی بر می دارد
با شمایل های لای ِ مثبت به تاریخ بشریت بشر کمک های زیادی می کند
تکرار شسته شدن نبود
پای زن داشت سر می خورد در نیزار
پرنده ای ملوس ازعهد بد قواره ی خود پایین آمد و رید بر شاخه وعصا وجواهرات و لیست کشورهای مستعمره ی زمانی انگلیس وآمریکا و...
تکرار ِ شسته شدن ِ نبود
برای هر کسی وظیفه ای به بار می آورد
ریگ را پر از آب میکنم و روی اجاق می گذارم
تو در آن نیستی؟
ریگ را از آب پر می کنم و روی اجاق می گذارم
تو در آن نیستی ؟
چه کسی در آن نیست؟
چه کسی در آن هست؟
آی آن از کجا آمده ای آمدنت بحر چه بود؟
؟
به قنات رفتم تا ته ، تا جایی از قنات که آب بیشتر همان عامل سست کننده ی کوه است ، به همانجا رفتم دیدم دزدی درآغازخیزش آب ایستاده با درز ایستاده بود
در ته قنات آب نه تولید می شد ونه مصرف .نه بود بود ونه نبود بود. پس آب که نه کالا بود نه ناکالا.پس چرا دزد به انجا رفته بود ؟
ودیگر اینکه کوه دربالای قنات مادر بود یا پدر ؟
باز رفتم به ته قنات .از کو ن دزد نیز آب میزد بیرون.همان عامل سست کننده. به چه چیز باید نگاه می گردم به عدم مصرف یا عدم تولید؟
من تشنه بودم سست وسست.و به دنبال عامل سست کننده رفتم.
بیرون از بیرون با تمام امکانات تانک ها در حال چرچرچرخش اند
صدای سگ می اید بر تمام امکانات شفاهی
زبان کونی ی گرگی خزیده ونشسته ولمیده روی لامپ
لامپ!
ای لامپ لعنتی تو حتمن روزی از باسن به بالا به هندوانه ها شلیک می کردی
ومیان انگشتانت وزیران به اوازی حزین می خواندند:
گرگم به تماشای دهان رفته
توپم به همانجای زمان رفته
و
به همین خاطر انها وزیرند وتو یک کودک اواره
ای زرد الوی تبریزی
خواب دیدم
دوتا کالسکه ی سبز از روبه رو می آمدند
دوتا انسان قرمز از عقب می آمدند
درون کالسکه دو کودک به اندازه ی حرفهای انشتین نشسته بود
من باز کرده بودم دهانم را ویک چیز دیگر شبیه دهانم را وداشتم سعی می کردم چند چیز دیگر را باز کنم
انسان های قرمز هویج داشتند در کون خود فرو میکردند هویج را بله هویج را ومن داشتم سعی می کردم روزهای اخر سال ۲۰۰۰ را به یاد بیاورم
خواب بودم و نوشت افزار به من گفت قیمت پاک کن ها زیادشده
ومن ۴ بسته سس خریدم
کالسکه رفت به سمت شمال
قرمز ها رفتند جنوب ومن یادم امد پاک کن گیاهی است که از شیره ی آن بوی کون سوزی می آید وتف کردم بر نزدیک ترین گیاه شناس معروف و او را در اغوش گرفتم
کاش آن شب کمی بیشتر لوبیا می خوردم
زر نزن روشنفکر کوس مشنگ عوضی
دهانت را که باز میکنی می کنی انگار کونت میخارد دهانت را که می بندی انگار کونت میخارد تو نکبتی باور کن که نکبتی هستی وبرایت متاسفم که ادای داغون ها را در می آوری تو هر کاری کنی کونت میخارد
یک روز صبح از خانه بزن بیرون ببین کارگرها دارند می روند ببین پشه ها دارند حرکت می کنند ببین موش را که چقدر با مهارت از حلیم فروشی می رود به سوراخی که شاید شرکت گاز کنده
بعد بیا به خانه ات غذا بخور موسیقی گوش بده و زرررررررررررررررررررررررررررررررررررر بزن وبعد اگر چپی بگو میخام انقلاب کنم اگه نبودی بگو چپ هستم و میخام انقلاب کنم ودمر بخواب
و
انوقت
به آن کون نازنینت بگو
کاش افلاطون روزی فقط سه بار می رید
دغدغه های کی ؟
حاکم ؟ از کجای تنش قهقهه را سر می دهد؟ که کون من این گونه پاره می شود ؟
ترانه ای یک کرکس در سن ۲۴ سالگی
هر کس یک کون دارد
من هم وقتی به دنیا آمدم یک کون داشتم
هر چه بزرگتر می شدم ادم ها می خواستند کون ام را از من بگیرند
اول بچه های همسایه
بعد که بزرگتر شدم
معلم ها ودانش آموزان مدر سه
بعد رییس اداره ها ورهگذران در شهر های ناشناس
در سن ۱۶ سالگی گفتند باید رای بدهی
ورییس جمهور را شناختم ونمایندگان مجلس را شناختم
وآدم ها را شناختم که به سوی بیمارستان های خصوصی می دویدند
هر کس یک کون دارد
من هم یک کون داشتم
اما هزار کون از من گرفتند
نوشته های پروانه قنات زاده در یک چشمه به دنیا آمده است
مانند شما که در تهران به دنیا آمده اید
مانند شما
که در خاش به دنیا آمده اید ومانند شما که در شمال شهری به دنیا آمده اید که نامش اهواز است که نامش مرنداست که نامش نیویورک است که نامش
اما در نیویورک کسی به دنیا نمی آید
همانطور که در تهران کسی به دنیا نیامده است
همانطور که در محله های نیشابور کسی به دنیا نمی آید
"در من حسی بود که می گفت هییییی ی ی پروانه خانم هیییی ی ی خانم قنات زاده ی عزیز در چشمه به دنیا بیا به نفعته .ومن در چشمه به دنیا امدم "
نوشته های پروانه قنات زاده این جمله را هر روز تکرار می کند
مثل انسانی که ران هایش می خارد وچاره ای ندارد جز خاراندن رزان هایش ویا کونهایش میخارد وچاره ای ندارد جز خاراندن کون هایش یا درون رانهایش مسلسل ودرون کونهایش باز هم مسلسل گذاشته اند چرخانده اند و آنقدر چرخانده اند که توانسته اند تصویر بکر شهر های نامیرده در این شعر را با ابعاد مناسب بچپانند در سلولهای تازه وارد و و و
و
بعد گفته اند اینجا متعلق به شهرداری است که زنش هر روز صبح بعد از صرف ناشتایی کی ر کوچک فرزند کوچک اش را در دست میگیرد ومالش می دهد ومالش میدهد تا در آینده بگاید
و
در اینده همه گاییده می شوند
چرا که هر کسی به دنیا امده است
حتی نوشته های پروانه قنات زاده که در چشمه به دنیا امده است
دارند گاییده می شوند
حتی شما که خواننده ی این شعرید دارید گاییده می شوید
واحتمال دارد هریک از شما شهردارباشید
واین مزخرف است اقا
مزخرف
نه ماه
در کون ام ماهیچه هایی است نیمی برای تو نیمی برای من
در کون تو هنوز ماهیچه ای نیست
من به برادرم که آن طرف کاناپه نشسته است زل نمی زنم
او زل می زند به باسن ام
برادرم در ذهن اش نمیتواند بگوید کون خواهرم در ذهن اش می گوید باسن
مانند شاملو که باسن آیدا را تا امامزاده طاهر با خود کشاند
حتی خود آیدا باسن اش را کشاند و کون اش را در خانه جا گذاشت
اما کون آیدا قوی تر از آرایه های ادبی است
این را حتی سپانلو می داند
حیف که آیدا نمی داند
حیف که شما هم نمی دانید
در میدان اصلی تن تان یک کون هست